• فرهنگ چیست ( بخش اول)؟

ین که کودکان به آسانی یک سنت فرهنگی را جذب می کنند، برای این است که انسان از قابلیت بی همتایی برای یادگیری برخوردار است. جانوران دیگر نیز می توانند به گونه ای تجربی چیزهایی را یاد بگیرند. برای نمونه، آن ها پس از این که پی می برند که آتش سوزنده است، از آن پرهیز می کنند. جانوران اجتماعی از اعضای دیگر گروهشان نیز چیزهایی را یاد می گیردن. برای نمونه، گرگ ها راهکار های شکار را از اعضای دیگر دسته شان یاد می گیرند. این یادگیری اجتماعی به ویژه در میان میمون ها که نزدیک ترین خویشاوندان زیست شناختی ما به شمار می آیند، اهمیت ویژه ای دارد. ولی یادگیری فرهنگی انسان به ظرفیت بی همتا و تکامل یافته انسان برای کاربرد نمادها، بستگی دارد. نمادها نشانه هایی اند که پیوند ضروری یا طبیعی با چیزهایی ندارند که به گونه ای نمادین بر آن ها دلالت می کنند.

آدم ها بر پایه یادگیری فرهنگی، مفاهیمی را می آفرینند، به یاد می آورند و به کارشان می برند. آن ها نظام های خاصی از معنای نمادین را جذب می کنند و به کار می برند. یک روانشناس فرهنگ را به عنوان مفاهیمی تعریف می کند که به یادگیری فرهنگی و نمادهای استوارند. فرهنگ به عنوان یک رشته «ساز و کارهای نظارتی متشکل از برنامه ها، دستور عمل ها، قواعد و دستورهایی نیز تعریف شده است که مهندسان کامپیوتر آن ها را برنامه هایی برای تسلط بر رفتار می خوانند».

  • فرهنگ چیست ( بخش دوم)؟

انسان ها این برنامه ها را از راه فرهنگ آموزی در سنت های خاصر فرهنگی، جذب می کنند. آدم ها نظام معانی و نمادهای بیشتر جا افتاده را به تدریج ملکه ذهن شان می سازند. آن ها این نظام فرهنگی را برای شناسایی جهان شان، بیان احساس های شان و انجام داوری های شان به کار می برند. این نظام به آن ها کمک می کند تا رفتار و دریافت های شان را در طول زندگی در مسیر خاصی هدایت کنند.

هر آدمی از طریق فراگرد یادگیری آگاهامه و ناآگاهانه و همکنش با دیگران، آغاز به ملکه ذهن سازی یا درون ذهنی کردن یک سنت فرهنگی از طریق فراگرد فرهنگ آموزی، می کند. در برخی موارد، فرهنگ مستقیماً به کودکان یاد داده می شود، مانند زمانی که والدین به کودکانشان یاد می دهند که در هنگام گرفتن چیزی از دیگران یا اظهار محبت آن ها «متشکرم» بگویند.

فرهنگ از راه مشاهده نیز انتقال داده می شود. کودکان به چیزهایی که در اطراف شان اتفاق می افتند، توجه می کنند. آن ها نه تنها به خاطر تذکر های دیگران بلکه همچنین بدین خاطر رفتارشان را تصحیح می کنند که در نتیجه مشاهدات شخصی شان و آگاهی روزافزون به آنچه که در فرهنگشان شایسته و ناشایسته انگاشته می شود، رفتار درسترا یاد می گیرند. فرهنگ به گونه ای ناآگاهانه نیز جذب می شود.

  • فرهنگ امری مشترک است

فرهنگ نه صفت تک تک افراد بلکه ویژگی افراد به عنوان اعضای وابسته به گروه ها است. فرهنگ در جامعه انتقال می یابد. ما از طریق مشاهده، گوش دادن، صحبت کردن و همکنش با بسیاری از آدم های دیگر، فرهنگمان را یاد می گیریم. باور داشت ها، ارزش ها، خاطره ها و چشم داشت های مشترک، انسان هایی ار که در یک فرهنگ بزرگ می شوند، به هم مرتبط می سازند. فرهنگ آموزی با فراهم کردن تجربه های مشترک، به انسان ها وحدت می بخشد.

والدین امروزی بچه های دیروزی بودند. کسانی  که بزرگ شده اند، ارزش ها و باورداشت های ویژه ای را جذب کرده اند که طی نسل های پی در پی به آن ها انتقال داده شده اند. آدم های امروزی عوامل فرهنگ آموزی کودکان شان می شوند.، درست همچنان که والدین شان برای آن ها بوده اند. هر چند که یک فرهنگ پیوسته دگرگون می شود، ولی برخی از باورداشت ها، ارزش ها، جهان بینی ها و عملکردهای بنیادی بچه بزرگ کردن، همچنیان دوام می آورند. کافی است که به یک آمریکایی امروزی نگاه کنید تا دوام فرهنگ آموزی مشترک را دریابید. وقتی بچه بودیم و غذای مان را نیمه خورده می گذاشتیم، والدین به ما یادآور می شدند که بچه های بسیاری در برخی از کشورهای خارجی گرسنگی می کشند، همچنان که والدین در یک نسل پیش تر نیز همین کار را می کردند.

  • فرهنگ پذیری

سازوکار دگرگونی فرهنگی، تبادل فرهنگی در میان گروه هایی است که پیوسته تماس دوست اول با هم دارند. بر اثر این تماس، هر دو فرهنگ یا یکی از این فرهنگ ها ممکن است دگرگون شود. در جریان فرهنگ پذیری، بخش هایی از یک فرهنگ دگرگون می شوند، ولی گروه در معرض تغییر همچنان متمایز باقی می ماند. یکی از مصداق های این امر زبان پی جین (Pidgin) است، زبانی مختلط که برای تسهیل ارتباط میان اعضای فرهنگ های گوناگونی که در تماس با یکدیگرند، ساخته و پرداخته شده است. این امر معمولاً در موقعیت های داد و ستد یا استعمار رخ می دهد.

ابداع جداگانه ، فراگردی است که طی آن، انسان ها ابتکار از خود نشان می دهند و راه حل های خلاقانه ای برای مسائل شان پیدا می کنند. این نوع ابداع، سازوکار سوم دگرگونی فرهنگی است. انسان ها در جوامع گوناگون، در رویارویی با مسائل و چالش های مشابه ابتکارها و دگرگونی های مشابهی را می پذیرند. یکی از دلایل وجود ویژگی های فرهنگی غالب، همین امر است. نمونه این امر، ابداع جداگانه کشاورزی در خاورمیانه و مکزیک است. در طول تاریخ بشر، ابداع های عمده ای به زیان ابداع های پیشین رواج یافته اند. یک ابداع عمده مانند کشاورزی، غالباً با یک رشته دگرگونی های مرتبط بعدی همراه می شود. این نوع انقلاب های اقتصادی بازتاب های اجتماعی و فرهنگی دارند. برای همین است که می بینیم در مکزیک و خاورمیانه، کشاورزی به بسیاری از دگرگونی های اجتماعی، سیاسی و حقوقی انجامید، از حمله مفهوم مالکیت و تمایزهایی در ثروت، طبقه و قدرت.