• چند نمونه در مورد سناریو نویسی

آرکتایپ های سناریو شاید ابتدا واژه نامانوسی به نظر برسد. شاید هم بتوان از اصطلاح الگوهای کلیدی برای سناریو نویسیاستفاده کرد که به نظر ما اصطلاح مناسب‌ تری هم هست.

اما با توجه به اینکه اصطلاح آرکتایپ های سناریو در بحث سناریو نویسی بسیار رایج است، تصمیم گرفتیم بحث ابتدا با همان اصطلاح رایج آرکتایپ های سناریو آغاز شود تا در آینده اصطلاحات و معادل‌های بهتری را جایگزین آن کنیم.

آرکتایپ های سناریو با چه انگیزه‌ای به وجود آمده‌اند؟

سناریو نویسی و فکر کردن به سناریو کار عجیبی نیست. کافی است درس تعریف سناریو در متمم را به یک مدیر یا کارشناس یا هر فرد دیگری نشان دهید تا به شما بگوید که این مفهوم برایش آشناست و دائماً از آن استفاده می‌کند و سناریو نویسی و تعریف سناریو برای او یک ایده‌ی جدید نیست.

این سوال، حداقل یک پاسخ ساده و واضح و البته تلخ دارد که اگر درس خطای تایید خود در سلسلهدرس‌های تصمیم گیری متمم را به خاطر داشته باشید، حتماً می‌توانید آن را حدس بزنید:

ما با سناریو نویسی به جای اینکه به رویدادهایی محتمل در آینده فکر کنیم، به رویدادهای منطبق بر گذشته فکر می‌کنیم.

بعضی از ما هم، به جای تدوین رویدادها به ترسیم رویاها می‌پردازیم و حاصل این می‌شود که سناریو نویسی بیش از آنکه به ابزاری برای برانگیختن ذهن و فکر تبدیل شود، به یک شیوه داستان گویی در مورد چشم اندازهای مطلوب آینده تبدیل می‌شود.

بحث آرکتایپ های سناریو از اینجا مطرح شده و می‌کوشد به ما کمک کند که تا حد امکان از دام این نوعخطاهای شناختی فاصله بگیریم.

آرکتایپ های کلاسیک در سناریو نویسی

احتمالاً کلاسیک‌ترین آرکتایپ های سناریو را شنیده‌اید و می‌شناسید و به کار هم برده‌اید. حتی اگر این نام را برای آنها به کار نبرده باشید.

در شکل کلاسیک سناریو نویسی، سه تیپ سناریو مطرح می‌شود و خواسته می‌شود که حتماً هر یک از آنها به صورت جداگانه طراحی و تحلیل شوند:

محتمل ترین سناریو (The most probable)

خوش بینانه ترین حالت (The best)

بدبینانه ترین حالت (The worst)

معمولاً اگر خودمان را مقید نکنیم که به بدترین و بهترین حالت ممکن فکر کنیم، آنچه به ذهن ما می‌رسد همان حالتی است که خودمان محتمل‌ترین می‌دانیم. در این وضعیت، عملا‌ً سناریو نویسی یا صحبت کردن از سناریو صرفاً تصویرپردازی در مورد ادامه‌ی پیش فرض‌های فعلی است.

تصحیح و تکمیل آرکتایپ های کلاسیک

وقتی از آینده‌ی محتمل حرف می‌زنیم، احتمالاً فرض را بر این گذاشته‌ایم که می‌دانیم احتمال چه حالتی بیشتر است. در حالی که این فرض الزاماً صحیح نیست.

به خاطر همین اکثر متفکران و نویسندگان و فعالان حوزه‌ی سناریو نویسی، ترجیح می‌دهند از آینده‌ی مورد انتظار صحبت کنند. یعنی آینده‌ای که من انتظار دارم روی بدهد:

آینده آن‌طور که مورد انتظار من است

آینده بهتر از آنچه مورد انتظار من است

آینده‌ بدتر از آنچه مورد انتظار من است

در همین‌جا هم یک خطای شناختی وجود دارد. ما انتظار خودمان را محور اصلی فرض کرده‌ایم و آینده را بهتر یا بدتر از آن در نظر گرفته‌ایم.

شاید حرفهای نسیم طالب در مورد قوی سیاه را بتوان نمونه‌ای از آینده‌ی شگفتی آور دانست.

فرض کنید در مورد آینده‌ی اینترنت در ده سال بعد حرف می‌زنید. ممکن است نمونه‌ای از آینده‌ی شگفتی آور، دنیایی باشد که در آن اینترنت وجود نداشته باشد و از بین رفته باشد.

بر این اساس شکل تکمیل شده‌ی مدل قبلی را می‌توان به این صورت نوشت:

آینده مورد انتظار

آینده‌ای بهتر از انتظار ما

آینده‌ای بدتر از انتظار ما

آینده‌ای شگفتی آور و غیرمنتظره

آرکتایپ های سناریو پیشنهادی جیمز دیتور

جیمز دیتور از افراد به نام در آینده پژوهی برای آرکتایپ‌های سناریو نویسی، چارچوب دیگری را پیشنهاد می‌کند:

رشد مستدام (Continued Growth): الگوی رشد مستدام الگویی است که در نخستین تحلیل‌ها به ذهن ما می‌رسد. اینکه اگر خطی ترسیم کنیم که از گذشته تا امروز ادامه پیدا کرده است، احتمالاً آینده هم به تدریج و به آرامی در همان مسیر رشد (یا افول) خواهد کرد.

در هم شکستن و سقوط (Collapse): در این آرکتایپ، سناریوی آینده بر اساس شکست حرکتها و طرف‌های فعلی ترسیم می‌شود.

اعمال چارچوب (Disciplined Future): در این الگو فرض می‌شود که رشد وجود دارد. اما نمی‌تواند نامتناهی باشد و عواملی آن را محدود خواهد کرد. مثلاً یک کسب و کار، می‌تواند فرض کند که با بزرگ شدن اعداد و ارقامش، دولت قوانین خاصی را در مورد آن اعمال خواهد کرد یا رقیبانی وارد بازار می‌شوند و سهم آن را محدود می‌کنند.

آینده‌ی متحول شده (Transformed): در این حالت فرض می‌شود که با تحول فرهنگ یا ساختارها یا ابزارها، چنان فضا متحول می‌شود که دیگر برنامه‌ها و ابزارها و نگاه فعلی ما، معنایی نخواهد داشت .